گله از "برخی" اهالی بیان
بسم الله الرحمن الرحیم......
سلام به همگی
حالتون چطوره؟
همیشه قاعده بر اینه که وبلاگ نویس ها، کانال نویس ها
نویسندگان دفترچه خاطرات، تخته وایت برد نویس ها و کلا اهالی اهل قلم هر تحلیل
یا خاطره، یا نکته ی جالب یا دلنوشته یا هرچیزی که دوست دارن انتشار بدن رو می نویسن
توی دفترچه خاطرات آدم تازه اگه قفل دار هم باشه این امنیت و احساس راحتی بیشتره
اما متأسفانه یا خوشبختانه بیان دفترچه خاطرات قفل دار نیست
افراد مختلفی میان و می بینن و تحت تأثیر قرار می گیرن
این افراد از اعضای جامعه ایرانن
و ذهن همه ی ما امروز چون فعال شده مثل جاروبرقی هر گزاره ای رو فرو می بره و بدون فکر کردن درباره ی اینکه درسته یا غلط یا جاش الان نیست یا الان هست جذبش می کنه و از اون به عنوان تأییدی برای درونمایه ی فکرش استفاده می کنه
ما نمی دونیم که درونمایه ی فکر افراد چیه
یکی فکرش اینه که برم همسایه بالاییمون رو بکشم
یکی فکرش اینه که برم خودکشی کنم
یکی فکرش اینه که ترک تحصیل کنم
یکی با اعضای خانوادش تفاوت عقیده داره و کار شما باعث میشه این شکاف بینشون پررنگ تر بشه
شاید کنایه ای که شما امروز به کشور می زنید
یا حرف دو پهلویی که می زنید ، یا هر نقدی که تا چند هفته پیش می شد گفت ولی الان جاش نیست
برای شما یه حرف ساده باشه
یه انتقاد معمولی
یه کنایه که ایران رو بذاریم وسط و بهش بخندیم و بعد بریم سر کار و زندگیمون
من فرض رو بر این می ذارم که مخاطبان این پست آگاهن به شرایط کشور
چه از شرایط خارجی
چه از شرایط داخلی
فرض من اینه که مخاطبان این پست میهن دوست و انسان دوستن
فرضم بر اینه که نمی دونن دارن آب به آسیاب چه کسانی می ریزن
برای همین هم جسارت می کنم و به این سروران گرامی که کوچکترینشون هستم می گم نزنیم :)
این چیزی که این وسط افتاده کشور خودمونه
بهش لگد نزنیم این روز ها که زیر چکمه است :)
می گید هدفمون روشنگریه؟
مسئله اینه که مخاطب دست شما نیست. اون بچه ی هم سن و سال منی که اینجا رو می خونه و به شخصیت شما اعتماد داره برداشتش این نیست که چه نقد خنده داری! وای! یه کم بخندم بعد برم سر شغلم. نه... اون بچه وقتی می خونه در اتفاقی درون خودش مصمم تر میشه که شاید از بین بردن خودش یا افراد دیگه باشه که منجر میشه به بازتولید سوگ و از دست رفتن خاک....
ما در شرایط عادی نیستیم که احساساتمون مسیر طبیعی خودش رو طی کنه. ما در شرایطی هستیم که اگه احساسات افراد چیزی به غیر از خواست رسانه ها باشه تقبیح و تحقیر می شن و سد گذاشتن جلوی رسیدن احساس به فکر. یعنی نه احساس آزادانه ادراک میشه و نه احساس الزاما به فکر می رسه. بنا بر این همین طنز ها و کنایه های ساده ی من و شما و زخم های ریز ریزی که به تنه ی امید جوانان و نوجوانان به کشورشون می زنیم ممکنه ما رو سهیم کنه در اتفاقاتی که روحمون هم خبر نداره....
من گفتم
پیش فرضم اینه که بعضی از عزیزان نمی دونن دارن چه کار می کنن
وظیفه ی خودم دونستم که به عنوان این کمترین ، شفاف کنم ابعاد تک تک گفتگوهایی که این روزها در فضاهای مختلف انجام می دیم رو. یک انسان بالغ "باید" تبعات مختلف رفتارها و گفتارش رو حتی در محیط خانواده و کار و مجازی و غیره و کذا بسنجه و به عهده بگیره. باید بتونه به اقتضاء حرف بزنه. من مسئول اینکه اگه الان حرف نزنیم پس کی حرف بزنیم؟ هم نیستم. مسئولش خود شما هستید. یک انسان گاهی باید بپذیره که وقت تسویه حسابش الان نیست.
حالا بعضی هم ممکنه بگن اتفاقا همین رو می خوایم. اتفاقا می خوایم که به سهم خودمون زخمی زده باشیم به این ایرانِ زیر دست و پا افتاده :) ..... خب ... بحثش متفاوته...
یه عده از دوستان هم به جای اینکه الان بلند شن و خودشون رو بتکونن و دست ۴ تا جوان و نوجوان رو ببینن تازه خودشون رو باختن و نشستن یه گوشه و پست غم بار می ذارن.
قصد من این نیست که همدلی نکنم با شما
یا نگم که مشکلاتی که می گید اشتباهه
حرفم اینه که الان یه سری حرف ها و اقدامات به ظاهر ساده آسیب های بزرگ می زنه.
اگه حرفم همدلانه نبود هم عذرخواهی می کنم. گفتم که... اصلا در حد و اندازه ای نیستم که بخوام یه سری از بزرگواران رو نصیحت کنم. فرض رو بر این گذاشتم که یه عده نمی دونن تبعات کارشون رو. و فرض رو بر این گذاشتم که مخاطبان این حرفم افراد قوی و محکم و سرد و گرم چشیده ای هستن که نیاز نیست با زبان ملاطفت و همدردی حرف بزنم باهاشون و خودشون متوجه هستند که دارم چی می گم.
همین...
- ۰۴/۱۱/۰۹

سلام
یه وقتایی به خودت میای، میبینی اونایی که تا دیروز مربی و راهنما بودن خسته شدن، وسط راه نشستن. شوکه میشی، همیشه این تو بودی که از اونها انگیزه و کمک میگرفتی،حالا انگار لازمه به اونها کمک کنی. شاید اثر بالا رفتن سن باشه، شاید خستگی ناشی از کار زیاده. هرچیزی که هست لازمه گاهی کوچیکترها که انگیزه بیشتری دارند، تازهنفسترند، دست بزرگترها رو بگیرن و بهشون امید و انرژی بدن، موقعیت وارونهای به نظر میرسه ولی بخشی از طبیعت مسیره.
دیروز یه اسکرین شات تو گالریم پیدا کرده بودم، از خانم فاطمه داداشی آرانی، نوشته بودن یکی از دعاهاشون اینه: خدایا همیشه به ما عزم جوانی و حزم پیری بده.
دعای جالبی بود. دقت کردم دیدم آدمهایی که الگوی زندگی من هستند واقعا این منش رو دارند.