🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

چون که در معرکۀ جنگ سرش خورده به سنگ
فکر نیرنگ کند باز و شود رنگ به رنگ

گر ز «تحریم» و ز «تهدید» ندیده ست اثر
دارد امید که «تطمیع» دهد باز ثمر

گره کار وطن غیرت ما می طلبد
عقل و عشق و جگری چون شهدا می طلبد

خندق است آی ببینید که احزاب آمد
از صف ما برود، هرکه پی خواب آمد

عشق می بارد و سرها به تماشا مستند
دل بریدند ز خود تا به خدا پیوستند

هر که دارد سر همراهی سر بسم الله
هر که دارد جگر خوف و خطر بسم الله!



جمعی از شاعران

پیوندهای روزانه

کافی میکس

دوشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۲:۰۸ ب.ظ

امروز به تعاریف جدیدی از دانشجو رسیدم 

دانشجو با غیرت است 

دانشجو بیدار است( از یه سری چیزا بیزار است) 

دانشجو می میرد (ذلت و یه سری چیز دیگه رو نمی پذیرد) 

دانشجو آگاه است 

دانشجو گرسنه است 

دانشجو بی پول است 

نمی دانم چرا از وقتی دانشجو شده ام دائماً گرسنه و دائماً بی پول هستم . یعنی می گویم گرسنه یعنی واقعا گرسنه.  من عادت ندارم غذا بخورم مگر در دو حالت : ۱. مادرم دعوایم کند اگر نخورم    ۲. واقعا گرسنه باشم 

هرچند (هیچی واقعا هیچی نخوردن) از عادت های من و روتین زندگی ام است اما امروز از روز هایی بود که واقعا دم مرگ بودم.  

بعد از کلی وقت پیاده رفتن بین دانشکده ها که همگی در دامنه ی کوه قرار دارند ، ته مانده های خودم را به دانشکده ی روانشناسی رساندم و یکراست رفتم سراغ دستگاه های قهوه ساز که ۹۰۰۰ تومن پول رایج مملکت را می گیرد و ۷ سانتی متر کافی میکس تحویل می دهد. 

لیوان های دستگاه تمام شده بود برای همین تصمیم گرفتم به سالن مطالعه بروم و درس بخوانم‌ اما بیشتر از ۵ دقیقه دوام نیاوردم. یک آقایی وقتی از خاطرات دوران بی پولی اش می گفت، می گفت که کسی که ادعا می کند گرسنه است و می خوابد دروغ می گوید چون گرسنه ی واقعی خوابش نمی برد فلذا دانشجویی که می گوید گرسنه است و درس می خواند گرسنه ی واقعی نیست. 

در حالی که احساس می کردم انسان نئادرتالی هستم در شکار غذا لیوان کاغذی ای در آوردم و زیر دستگاه گذاشتم و کارت کشیدم .... . اما وقتی آمدم لیوان را بردارم فهمیدم زیرش سوراخ است 💔 کافی میکس های گرانقیمت قطره قطره هدر می رفت و وقتی توانستم لیوان جدیدی دست و پا کنم فقط به اندازه ی ۱ سانتی متر ارتفاع لیوان از آن مانده بود. همان را با غم و اندوه فراوان سر کشیدم و همچنان گرسنه در سالن مطالعه کز کردم و هیلگارد و فلسفه ام را خواندم.  اینقدر از اینکه ۸۰۰۰ تومنم هدر رفته بود عصبی بودم که تا ۱ گیگ اینترنت هدیه ی ایرانسل را نگرفتم و اطمینان حاصل نکردم که خسارتم از لحاظ مالی جبران شده آرام نگرفتم . 

بعد تر رفتم سلف و غذا گرفتم . یک چیزی توی روحم جیغ می کشید همه اش را بخور .اما نخوردم و غذا را آوردم خانه . چون غذا نداشتیم و مادرم که از سر کار می آید خب ... دلش می خواهد که غذا داشته باشیم. 

مادرم هنوز از سر کار نیامده و من هنوز گرسنه ام . توی خانه چیزی پیدا نمی شود . یعنی پیدا می شود ولی چیز هایی که دوست دارم نیست و چرا باید چیزهایی که دوست ندارم را بخورم گیرم از گرسنگی بمیرم . 

درباره ی اینکه دانشجو بی پول است بعدا بیشتر برایتان می نویسم. من از خرج کردن ضربه ی روحی می بینم . یک بار با کارت مادرم به خرید رفتم و صد هزار تومن کارت کشیدم.  وقتی آمدم خانه زار زار گریه کردم . اصلا نمی توانم پول خرج کنم نمی دانم چرا . فکر کنم ریشه در دوران کودکی ام دارد . 

مادرم آمد 

فعلا خداحافظ

  • ماه زده

نظرات  (۳)

عععع مگه ساندیس بهتون نمیدن؟!

پاسخ:
تو که داری فشارتو می خوری ، چه کار به ساندیس خوردن یا نخوردن من داری🗿
  • زری シ‌‌‌
  • دانشجو ، دستت رو سر ما حیح :)

    پاسخ:
    امیدوارم همه تو رشته و دانشگاه مورد علاقشون....

    چرا گرسنگی کشبدی مادر

    دعوات بکنم

    دانشجوی فلسفه هستی.؟؟؟

    دیگه نببنم ها

    پاسخ:
    نه دانشجوی روانشناسی
    مامان من نمیشناسمت

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">