زنده باد گل های آپارتمانی!
داشتم کتابی به همین نام از جورج اورول می خواندم:
گوردن کتابفروش بی پول و فقیری بود که آخر هفته ها به زور ۵ پنی ته جیبش بود ...
در یکی از روز ها مرد گدایی به همراه همسرش به مغازه اش می آیند تا چند تا کتاب کهنه و برگبرگ را به او بفروشند. در این کتاب از تعداد زیادی آدم بدبخت یاد شده بود که هرکس به نوعی در مصیبت منحصر به خود غوطه ور بود.
گفتم بیایم و بینشان بدبخت ترین را پیدا کنم.
گوردن از مرد گدا خوشبخت تر بود چون دست کم لباس هایش بوی صابون می داد و روزی یکی دو تا نخ سیگار برای متفکر تر به نظر رسیدن داشت .
گدا از گوردن خوشبخت تر بود چون همسرش در اوج فقر و اعتیاد هم ترکش نکرده بود و همچنان عاشقانه به شوهرش می نگریست ، انگار که آسمان دهان باز کرده و شوهر گدایش را به زمین نازل کرده.
زن و مرد گدا از کنار گدای دیگری می گذرند که بی پا به دنیا آمده و روی اسکیت برد کوچکی نشسته و خودش را با آن جا به جا می کند.
وقتی داشتم کتاب را می خواندم جایزه ی مفلوک ترین کاراکتر را به او اختصاص دادم . بی سواد بودن و گدا بودن و تنها بودن و سلامتی نداشتن!
نظر شما چیست؟
زن و شوهر گدا از گدای معلول خوشبخت ترند؟
بله؟
چون آن ها سالم اند و هم را دارند؟
اما گدای معلول عقیده ی دیگری دارد:(هاها! آن احمق ها را نگاه کن! زنک احمق شوهر مفنگی اش را می پرستد!)
گدای معلول زن و مرد گدا را فخرفروشانه نگاه می کند؛
چون نقص عضو برای گدایان موهبت به شمار می رفت . مردم به او کمک بیشتری می کردند و اون می توانست سیگار برگ دود کند، شکمش را سیر نگه دارد و در کافه ای محلی هفته ای یک بار خودش را قهوه مهمان کند. کاری که حتی گوردن هم نمی توانست بکند!
تولستوی در کتاب جنگ و صلح می گوید:
(رنج کسی که در بستر ابریشمی خود خفته است و سنگریزه ی کوچکی آزارش می دهد کمتر از جنگجویی که در جنگ با تپانچه زخمی شده و خون از لباسهایش روی زمین چکه می کند نیست.)
پانوشته ۱: اگر تو مرا گدا می خواهی ، هرچه به خاک افتاده تر و شکسته تر گران تر.
پانوشته ۲: هرچیزی زیادش خوب است . عشق و حال ما اگر نوشیدن دوازدهمین جام تلخ است ، سیزدهمی را زودتر بیاورید که سخت تشنه ایم.
پانوشته ۳: از سیاه🖤 خوشم می آید. از آن رنگ هاست که رو دست ندارد .
پانوشته۴:
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن
پانوشته ۴: گل های آپارتمانی در این کتاب مجاز از طبقه متوسط اند. در حقیقت اسم کتاب این است:
" هورا برای طبقه ی متوسط!"
- ۰۱/۱۰/۲۷
واووو واوووو واوووو
احسنت
بهترین مطلبی که از تو و از خودم و راحت بگم از بیان خوندم تو این مدتی که حافظه یاری می کنه
اامروز با وجود هوای کثیف دلم خواست پیاده بیام و یاد تو بودم که کور شدن یعقوب رو با لال شدن هندز فریت مقایسه کردی
صبا
چند تن غم خوردی که این قدر غول شده دلت و روحت
بهت حسودی؟ نه افتخار می کنم
میشه قدر خودتو واقعا و جدا بدونی
تو آینه نگاه کن و بگو صبا خودت عشقی به الله