کلاهی برای شهادت....
برادرم یه کلاه بوقی خاکی رنگ داره. از همون هایی که توی عکس های زمان جنگ رزمنده ها سرشون می ذاشتن و از ته دل می خندیدن.
نمی دونم از اول بوقی بود یا بعدا بوقی شد. یا اصلا از کجا سر از کمدش در آورد، اما یادمه وقتی نوجوان بود خیلی مقاومت می کرد که نپوشدش! حتی توی سرما صبح ها که می رفت مدرسه ، شال رو مثل سربند می بست به سرش که هم سرما نخوره و هم این کلاهش رو سرش نکنه.
اما حالا که بزرگتر شده دیگه ظاهرش براش مهم نیست. همین کلاه بوقی رو سرش می کنه و می ره تو صف نون با اورکت خاکستری قدیمیش وایمیسته....
برف که اومده بود بهم گفت ازش عکس بگیرم. کلاه بوقیش رو سرش کرده بود و دست به سینه ایستاده بود رو به دوربین. خنده ام گرفت! گفتم شبیه شهید خرازی شدی... گفت اینطوریاس؟ کلاهش رو گذاشت سرم و گفت حالا تو هم شبیه شهید خرازی شدی!
کلاه بوقی رو از سرم برداشتم و گذاشتم رو سر آدم برفی و تهش رو یه کم آوردم بالا .... گفتم حالا آدم برفی هم شبیه شهید خرازی شد...!🗿☃️🥲😅🤣🤣
البته شبیه شهید خرازی بودن فقط به کلاه خاکی رنگ و اورکت ساده داشتن نیست. به خیلی چیزهاست. به ریز ریز گریه کردن های بی صدای پشت خاکریزه. به نماز شب های طولانی و مخلصانه است. به دست محبتیه که روی سر مردم که در قامت بسیجی های ساده می رفتن به جبهه می کشیدن. به جدی بودن در گره گشایی از کار مردمه... به حساس بودن روی بیت الماله. به پدری کردن برای جوان ها و نوجوان هاست... به نگه داشتن حق خانواده و نزدیکان.
به لحظه های آخر شهادت پشت بیسیم تورجی زاده رو صدا کردن و روضه های حضرت زهرا(س) خواستنه.... به با اخلاق بودنه. به قرآن خوندن و قرآن رو عمل کردن و قرآن بخشی از وجودش شدنه....
شبیه خرازی بودن به خیلی چیز هاست. به چیزهایی که من الان دارم می فهممش و وقتی می خوندم نمی فهمیدمش. از اول توی ایران همه طیفی آدم بودن. از دیندار تا غیر دیندار. از موافق جمهوری اسلامی تا مخالفش. از موافق جنگیدن در دفاع مقدس تا مخالفش. از دوستدار شاهنشاهی تا مخالفش. شهید خرازی معروف بود به کسی که سلطنت طلب ها رو هم بسیج می کرد تا در خط مقدم کنار بقیه برای ایران بجنگن. کاری به اعتقاد کسی نداشت. می گفت باید بین همه وحدت باشه و حالا مسئله ایرانه. خیلی از طرفداران شاهنشاهی در رکاب شهید خرازی رفتن و شهید شدن.
شهید خرازی منتظر نبود از بالا بهش بگن چیکار کنه و چیکار نکنه. خودش کار می کرد... تنها جایی که از فرماندش اطاعت نکرد وقتی بود که بهش گفتن عقب نشینی کن اما گفت نمی کنم! اگه عقب نشینی کنیم این منطقه از دست می ره...
شهید خرازی جونش بود و امامخمینی! حرف امام خمینی رو تو هوا زده بود و همیشه سعیش بر این بود که دل امام خمینی رو شاد کنه. همون موقع هم بودن افرادی که به اسم انقلاب سعی داشتن بیشتر از حق خودشون بردارن و شهید خرازی دستشون رو از انقلاب کوتاه می کرد. سعی می کرد رزمنده ها رو آگاه کنه نسبت به حیله های دشمن و جنگ های روانی ای که توی جبهه ها راه می انداخت تا رزمنده ها رو پراکنده کنن و از جنگیدن منحرف کنن....
شهید خرازی ، پسرش مهدی رو ندید و رفت... آخرین بار وصیت کرد که اسمش رو بذارن مهدی. دلش پر می کشید برای دیدنش، اما اسلام در خطر بود و باید می رفت... شهید خرازی اینطور آدمی بود.
شهدا اشتراکات یک ملت اند. شهدا سنگ نشانند که ره گم نشود....
این روزها که بازار تمسک به شهدا داغه بین افراد مختلف و هر گروه سعی می کنه بگه که شهدا متعلق به کدوم طرفن یادی از شهید خرازی کردن بد نیست چرا که شهید خرازی متعلق به همه بود. به همه ی مردم... و فقط برای خدا کار می کرد.
برای شبیه شهدا بودن باید چه کار کرد؟ باید الزاما اورکت خاکی پوشید و ظاهری شبیه شهدا شد؟ باید یه قسمت از سیره ی شهدا رو گرفت و گفت شهدا اینن؟ باید گفت اگه خود شهدا هم بودن این انفلاب رو قبول نداشتن؟ باید عکس شهدا رو به در و دیوار زد و برعکس شهدا عمل کرد؟ باید رودروایسی داشت با کسی برای حق مردم؟ نه...
شهدا اینن. همین که نوشتیم. اگه می خوایم شبیه شهدا باشیم نباید در انتخاب رفتار ها و مناسکشون گزینشی عمل کنیم. نباید شهیدی رو به نفع عقاید خودمون مصادره کنیم. شهدا همینن... نه چیزی کم و نه چیزی زیاد. اون حرفی که باید می زدن رو در وصیتنامشون گفتن و در سبک زندگیشون.
هرکس مثل من با تقلید ناقصش ار رفتار شهدا خیانت کنه به این کشور و این انقلاب خون شهدا گریبان گیرش خواهد شد....
به رفتار شهدا جامع الشرایط عمل کنیم و کامل ببینمشون. شهدا اون چیزی هستن که خداوند انتظارش از یک انسان بوده که باشه.... قرار نیست اون ها رو شبیه به خودمون تفسیر کنیم....
و در پایان .... هرچقدر هم دِینی که از شهدا و عمل به وصیتنامه شهدا به گردن ما هست رو عمل کنیم باز به اندازه یکی از نخ های آستین خالی شهید حسین خرازی رو جبران نگردیم.....
- ۰۴/۱۰/۲۷

خیلی خوب نوشتین.
فقط تیترش کمی ذهن رو منحرف میکنه، مثلا میبره جایی که آدم فکر میکنه منظور نویسنده کلاهی هست که سر مدافعین امنیت گذاشته میشه به اسم شهادت تا اینکه متن رو بخونه بعد متوجه بشه قضیه چیه.
زیبا بود
آوینی گونه نوشته بودین...