🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

چون که در معرکۀ جنگ سرش خورده به سنگ
فکر نیرنگ کند باز و شود رنگ به رنگ

گر ز «تحریم» و ز «تهدید» ندیده ست اثر
دارد امید که «تطمیع» دهد باز ثمر

گره کار وطن غیرت ما می طلبد
عقل و عشق و جگری چون شهدا می طلبد

خندق است آی ببینید که احزاب آمد
از صف ما برود، هرکه پی خواب آمد

عشق می بارد و سرها به تماشا مستند
دل بریدند ز خود تا به خدا پیوستند

هر که دارد سر همراهی سر بسم الله
هر که دارد جگر خوف و خطر بسم الله!



جمعی از شاعران

پیوندهای روزانه

به برادران عزیز من تعرض شد....

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۲۹ ق.ظ

چنانچه از بیماری زمینه ای رنج می برید یا درگیر مشکلات قلبی هستید یا باردار و یا جزو گروه های حساس هستید این مطلب را نخوانید....

در دانشگاه جلسه بود برای بررسی ابعاد اتفاقات اخیر و ما هم که همیشه کف دانشگاه! رفتیم ببینیم چه می گویند و ماجرا چیست. مدعو جلسه از پله ها بالا رفت و روی سن ایستاد. به نام خدا گفت و به بچه های اتاق فرمان گفت لطفا کلیپ را پخش کنید. فانوسِ روشن بین ذهن من به واژه ی "کلیپ" حساس است. وقتی کلیپ پخش می شود یعنی مجموعه ای از تصاویر ویدئویی می خواهند پیامی را به تو بدهند که پشت پرده هایی هم دارد. ما هم به اصطلاح دانشجو و به اصطلاح متمایل به عدم سوگیری... و بعد قسمت بدون احساس دیدن کلیپ و ویدئو در ذهنم فعال شد.

 

من با هرچیز گریه داری گریه نمی کنم و با هرچیز خنده داری نمی خندم. چون معتقدم که ابراز احساسات آن رخداد را در ذهن انسان پیش از پایین و بالا کردن منطقی اش تثبیت می کند. اگر برایم مسجل شد که رخ داده است آنوقت واقعا می خندم یا واقعا گریه می کنم. این بار هم اگرچه کلیپ بسیار بسیار بسیار گریه دار و دل سوزاننده بود، همه ی تلاشم را کردم تا پایش گریه نکنم تا بتوانم حرف های بعد از کلیپ سخنران را با تفکر نقادانه و بالا پایین کردن گوش بدهم.

 

تصاویر و ویدئو ها یکی پس از دیگری رد می شد.... شئ نا مشخصی افتاده بود کف خیابان و انگار که نوبتی باشد، حاضران در صحنه یکی یکی به آن لگد می زدند... کمی که دقت می کردی آدم بود. یکی از مدافعان امنیت بود که پیکر نیمه جانش روی زمین افتاده بود و اغتشاشگران حاضر در صحنه به قدر وسعشان به او لگد می زدند... فیلم بعدی جوانی بود با سر و صورت بسته که یک شئ فلزی را به شدت بالا می برد و پایین می آورد . روی کجا؟ مشخص نبود... دوربین کمی تکان خورد و مشخص شد. روی یکی از نیروهای مدافع امنیت که کف خیابان غرق در خون و تنها افتاده بود. کیفیت فیلم بالاتر رفت. آن وسیله یک میله ی آهنی نبود. یک قمه ی بزرگ و عریض و طویل بود که هر بار که با شدت روی جوان کف خیابان افتاده فرود می آمد قسمتی از پیکر او را برش می داد و غیر از او افراد دیگری هم چاقو به دست به جوان کف خیابان زخم می زدند و آن ها که هیچ چیز نداشتند برای آسیب زدن با کف کفش هایشان نیروی پلیس غرق در خون را لگدمال می کردند.

 

صدای گریه از بین جمعیت شنیده می شد. اما من گریه نکردم. گوشه ی چشم هایم خیس شد ، اما خودم را نگه داشتم که گریه نکنم.... صحنه بعدی که مقابلم نقش بست از یک نیروی انتظامی بود. در بین اغتشاشگران احاطه شده بود و گیر افتاده بود. همسر جوان باردارش زنگ می زند تا حال شوهرش را بپرسد. یکی از اغتشاشگران تلفن را بر می دارد و به همسر باردار آن نیروی انتظامی می گوید داریم همسرت را می کشیم. بعد تلفن را می گیرد سمت جمعیتی که در حال تکه تکه کردن مأمور انتظامی بودند و صدای درد کشیدن و جان دادن آن مأمور را به صورت زنده به گوش همسر باردارش می رساند...

 

فیلم بعدی ، از پسر جوانی بود که مدافع امنیت شده بود و اغتشاشگران زنده زنده سوزانده بودند او را. آتش زده بودند این جوان را و از پسر جوان قد بلند فقط یک حجم کوچک سوخته بر جا مانده بود... فیلم های بعدی جوان های کم سن و سال بسیجی بودند که صورتشان از بین رفته بود.... یعنی فرد را با چاقو و قمه و اسلحه در جسم آسیب زده بودند اما نیمه جانی داشت. با این وجود صورت نداشت... صورتش را مثله کرده بودند یا آنقدر با قمه و چاقو خراشیده بودند که چهره نداشت... فقط به جای صورت و چشم و ابرو یک حجم قرمز خونین رنگ داشت و تنی پر از زخم....

 

اینجای کلیپ که رسیدیم همه داشتند گریه می کردند. همه ۵۰۰ دانشگاهی حاضر در جلسه ، همه ی بچه های اتاق فرمان، فیلم بردار ، استاد مدعو جلسه و حتی پرچم ایران کنار صحنه هم گریه می کرد.... اما من گریه نمی کردم... فقط محکم خودم را روی صندلی نگه داشته بودم که خوب ببینم و بررسی کنم. اما کاش گریه کرده بودم. کاش تا سرحد مرگ گریه کرده بودم. کاش خودم را انداخته بودم زیر صندلی ... کاش بین من و صحنه ی بعدی ای که دیدم فرسنگ ها فرستم فاصله بود ... کاش هیچوقت به دنبال حقیقت نبودم اگر بنا بود حقیقت این باشد....

 

اشک چیست؟ اشک محموعه ای از آب ، نمک و انواع آنزیم ها و کمی لیپید است. اشک یک مخلوط به حساب می آید. آب اشک شفاف نیست، چون نمک دارد و چیز های دیگر... . اشک وقتی در چشم آدم حلقه می زند ، پرده نازکی را درست می کند که دید آدم را نا واضح می کند. رو به رویت را تار می کند ، نمی گذارد جز شبحی از تصویر رو به رویت ببینی... و چه اشتباه بزرگی کردم من که گریه نکردم. تا لااقل اشک بین من و صحنه ای که دیدم پا درمیانی کند....

 

نمی دانم چطور بگویم که چه صحنه ای دیدم... نمی دانم که اصلا بگویم یا نه .... خاک بر سر من که زنده ام تا بین گفتن و نگفتن این ماجرا تردید کنم... خب... حقیقتش چطور بگویم؟ رویم به دیوار... رویم به خاک.... رویم به تخته سنگی تا سرم را به آن بکوبم.  از محضر شهدای مظلوم اتفاقات ۱۴۰۴ عذرمی خواهم که این ها را می خواهم بنویسیم... چطور بگویم بچه ها؟ شما کمک کنید .... خدایا خودت کمک کن.....

 

سر بریده شدن خیلی سخت است ، خیلی سخت. هیچ انسانی نمی خواهد سرش بریده شود. با این وجود یک بسیجی مانند محسن حججی سربلندانه توسط داعش سربریده شد و به امام شهیدش اقتدا کرد تا دختران این کشور و دختران دنیا از دست وحوش داعشی در امان بمانند و بعد آزادانه بخندند و برخی هایشان هم گیسو پریشان در باد " برای..." بخوانند و به محسن حججی به جای مدافع حرم بگویند "مدافع اسد". از سر بریده شدن شاید سخت تر زنده زنده در آتش سوختن باشد... سوختن پوست ، بعد گوشت  بعد استخوان... درد گرفتن دستمان وقتی بی هوا می خورد به کتری داغ... همان! چند صد هزار برابرش.... زنده باشی و بسوزی ، خیلی سخت است... سخت تر هم می شود وقتی بروی برای اینکه بگویی:"لطفا مسجد را آتش نزنید!"، بعد درب مسجد را ببندند و تو را با چند نفر از دوستانت به همراه مسجد با هم آتش بزنند....اما بچه های بسیج می دانند که در روند دفاع از مردمشان این اتفاق را هم باید به جان بخرند. کما اینکه شهدای زیادی در دفاع مقدس زنده زنده در آتش سوختند و ترور های مجاهدین خلق هم با به آتش کشیدن اتوبوس ها و انفجار منافقین انتحاری این زنده زنده در آتش سوختن ها در بین مردم ما دیده شد و بسیج هم که همیشه جانفدای مردم بوده و هست....

 

 

از زنده سر بریده شدن ، از زنده تکه تکه شدن ، از بی صورت شدن، از زنده زنده در آتش سوختن برای یک بسیجی سخت تر چیست؟.....

 

 

خدایا ... رویم به دیوار ... من که گفتم نمی توانم این ها را بنویسم......

 

 

بچه های بسیج عفیف اند و بسیار با حیا. اصلا یکی از چیزهایی که بسیج با آن شناخته می شود حیا است و سر به زیری و نجابت. اگر هیچ چیزی را از یک بچه ی بسیجی ندانی و هیچ چیزی را از بسیج هم ندانی و اصلا مرگ بر بسیجی‌ هم بگویی، اگر بروی در محله ی یک بچه ی بسیجی، در بین خانواده اش، از محل دانشگاه یا مدرسه اش بپرسی فلانی چطور آدمی است به تو می گویند :"بچه ی با نجابتی است. بچه ی عفیفی است... ." پسر نوجوان ۱۳_۱۴ ساله ی بسیج دانش آموزی همین امروز که سایت های غیر اخلاقی و انواع بستر ها برای جوانان و نوجوانان و حتی کودکان آماده است برای بی کرامت کردن زنان و البته بیشتر بی کرامت کردن مردان، وقتی با من حرف می زند سرش را بالا نمی آورد. به من نگاه نمی کند. پسر ۱۳ ساله ی بسیج دانش آموزی فعل جمع می بندد در گفتگو با یک دختر دانشجو و کلمه ای جز "خانم" را برای خطاب قرار دادنم به کار نمی بردو دختر کوچک بسیج دانش آموزی هم بسیار با حیاست....

 

بچه های بسیج عفیف اند... بچه های بسیج نجیب اند. به خانه ی شهدای کم سن بسیج که می رفتیم مادر شهید ۲۰ _ ۲۱ ساله می گفت پسرم آنقدر با حیا بود که حتی با لباس کم جلوی من که مادرش بودم هم ظاهر نمی شد و پیراهنش را جلوی من مادر هم در نمی آورد. می گفت مادر شما حرمت دارید ، خواهر برادرهایم حرمت دارند، باید با لباس کامل مقابلتان ظاهر شوم همیشه.... چه کسی این را می گفت؟ مادر یک پسر جوان شهید که در حادثه تروریستی ای در زاهدان به شهادت رسیده بود....

 

 

کنایه فهم ها می دانند می خواهم چه بگویم... . کنایه فهم ها از همان عبارت کوتاه "بچه های بسیج، عفیف اند." داستان را گرفته اند و تا حالا حتما اشک ها مانع می شود تا ادامه ی این متن را بخوانند...

 

 

فیلم بعدی ای که دیدم ولی اصلا کنایه وار و در پرده نبود... یک جنایت آشکار بود.... کاش اشک در چشم هایم حلقه زده بود و آن صحنه ها را تار دیده بودم.... صحنه های تعرض به برادرانم را... اما متأسفانه دیدم.... پسر جوانی را دیدم که صورتش به شدت مجروح شده بود به قدری که انگار بینایی اش هم مختل بود. تنش مجروح بود... اغتشاشگرانی بی صفت لباس برادر بسیجی من را درآورده بودند و پاره کرده بودند و او با تمام دردی که داشت و با چهره ای که از شدت جراحت مخدوش بود خودش را روی زمین می کشید تا با یک کیسه ی زباله ی پاره خودش را بپوشاند....

 

اغتشاشگران بی صفت به برخی از برادران جوان بسیجی من تعرض و تجاوز کردند.... و پس از مرتکب شدن تجاوز و تعرض آن ها را وحشیانه به شهادت رساندند.

 

می گویند اغتشاشگران بی صفت در حین تعرض به برادران عزیز، نجیب و با حیای من آن ها را دچار قطع عضو از نواحی مختلف کردند...

 

می گویند اغتشاشگران بی صفت با اجسام نوک تیز و برنده به تعدادی از برادران عفیف من متعرض شدند و با وسایلی نظیر سیخ و اجرام نوک تیز به برادران جوان و محجوب من تجاوز کردند و اشیاء را از سمت دیگر پیکر آن جوان بیرون کشیده اند...

 

و رویم به دیوار باشد و مرده باشم که این جسارت ها را می نویسم.... در فضای خشونت بار و بی اخلاق فضای مجازی البته پیش‌تر این عبارت ها را شنیده بودم: "بسیجی ها را به عنوان حیوان خانگی بر می دارم." ، "به بسیجی ها تجاوز می کنم." ، " به مادر و خواهر بسیجی ها تجاوز می کنم" ، "اگر بسیجی را جایی دیدید ......  لا اله الا الله..........

 

 

فکر می کردم این ها ناشی از ادبیات جنسی و رکیک برخی نوجوان ها و جوان هاست، اما جنایت تلخی بود که به وقوع پیوست و توسط کانال های لیدر اغتشاشات ، تجاوز به بچه های بسیج و جسارت و تعرض به آن ها دائما تبلیغ و آموزش داده می شد که در پست "کار خودشونه۲" مستندات آن نیز موجود است....

 

 

به خدا قسم اگر فیلمش را ندیده بودم فکر می کردم که این الفاظ تنها دروغ هایی وقیحانه اند....... و کاش نمی دیدم آن صحنه را....

 

 

+ به برادران عزیز و محجوب من تعرض شده است.... وقتی می گوییم حساب معترض از مغتشش جداست یعنی حساب آن خواهر یا برادر من که کف خیابان شعار می داده از این متجاوزان و جنایتکاران جداست....

 

++ اگر افراد معترض این جنایات را تأیید می کنند و به ارتکاب آن ها راضی هستند مغتشش به حساب می آیند و در غیر این صورت وقتی واژه "اغتشاشگر" به کار می رود باید بدانند که چه افرادی مد نظر هستند و سریعا حساب و مسیر خود را از این بی صفتان جدا کنند.........

 

 

 

+++شادی روح تمامی شهدا ، بالاخص شهدای شریف و نجیب امنیت و هم وطنان مظلوم درگذشته مان صلواتی عنایت بفرمایید.....

 

 

 

++++در مسلخ عشق، جز نکو را نکشند...... :)

 

 

پانوشته:   در کلیت ماجرا تردیدی ندارم.  و فیلم برخی از مواردی که گفتم را متاسفانه و در نهایت تأثر و تألم دیده ام. برخی که با عبارت "می گویند" نمایش داده شده است را خودم مستقیما مستنداتش را ندیده ام. در حال پیگیری مستندات هستم و در صورت دسترسی در همین وبلاگ قرار داده خواهد شد. سلام بر روح پاک برادران عفیف و شهیدمان.....

  • ماه زده

نظرات  (۱۸)

  • مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏
  • رسانه با کار کردن روی ذهن عده‌ای واقعا زامبی و هیولا درست کردن

    پاسخ:
    همینطوره....

    زیبا جلوه دادن زیبایی ها......

    از بین رفتن عفت کلام،  عفت رفتار رو هم از بین می بره.... به راحتی یه سری از جوان ها و نوجوان ها حتی سر بحث های دوستانه افراد رو به تجاوز و تعدی تهدید می کنن...


    "بچه های بسیج عفیف اند..." من به آتش کشیده شدم با اون چیزی که دیدم......

  • مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏
  • ان‌شاءالله که آقای اژه‌ای شرمنده بشه پیش خدا 

    عامل و جرقه اصلی دوری از یکی بودن حرف و عمل آقایان هست. این جوانان عفیف و وطن پرست این طوری شهید بشن و مسببان اقتصادی مثل انصاری و نعمت زاده و.....گونی گونی پول پارو کنن....

    پاسخ:
    من اطلاع ندارم از چیزی که بالا می گذره... می ترسم چیزی بگم و اشتباه باشه‌‌‌...

    اما می دونم که برخورد جدی با مجرمان اقتصادی و امنیتی علاوه بر همت قوه قضائیه مطالبه ی مردم رو هم نیاز داره 
    و قوه قضائیه باید از ابر مفسدان تا دیگر مفسدان و متعرضان به جان و مال و اقتصاد و ساختار کشور و مردم رو مورد پیگیری جدی و قاطع قرار بده....
  • سوسن جعفری
  • از سال ۸۸ اینها را دیدیم. بهتر بگویم خط تاریخی‌اش را نوشته بودم.سال ۴۰۱ هم همین اتفاقات افتاد. یک خانم معلم با دوازده سیزده پسر جوان در گیلان مأمور را می‌کشند به خانه‌ای و عمق فاجعه به قلم و تصویر هم نیامد. دوست عزیز، آنچه می‌بینید نتیجه مماشات و اسلام رحمانی است. سخنرانی امام خمینی در این زمینه را گوش بدهید که خطاب به قضات می‌گوید بخشش و رحمانیت شما به ضرر مردم است. رهبر انقلاب هم اصلاً رضایت قلبی به این عفوهای فله‌ای ندارد و اعلام کرده سال ۹۵. اما متاسفانه این خط مماشات از ترس افکار عمومی جهانی تا زمانی که به فرمایش قرآنی امام خمینی به ترس از خدا تبدیل نشود به برادران عفیف ما تجاوز خواهند کرد. 

    از ماست که بر ماست. ریش و قیچی دست حضرات است. «مطالبه مردمی» همان است که دو سال نتوانست جلوی جنایات رژیم صهیونسیتی را بگیرد. این همان «خواص»ی است که سید علی را تنها کرده است. همان که امام زمان ارواحنا فداه را مطرود کرده. قرآن بخوانیم. 

    همین.

  • اقای ‌ میم
  • خیلی از این اغتشاشگرها همون هایی هستند که فردای اغتشاش به عنوان همکار یا همکلاسی در کنار ما زندگی میکنند

    پاسخ:
    متأسفانه اگرچه هسته های جنایتکار آموزش دیده هم بودن در جمعیت

    اما سال ها ترویج خشونت و آموزش خصومت توسط رسانه ها و در جو قرار گرفتن باعث شد حتی یه سری از جوان ها و نوجوان های عادی هم دست به ارتکاب جرایم وحشتناکی بزنن.......

    خدا عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر کنه...

    ......

    پاسخ:
    😭😭😭😭😭💔💔💔

    آمار شهدای انتظامی و امنیتی و بسیج جایی اعلام شده؟

    پاسخ:
    من سایت خبرگزاری ها رو ندیدم
    اما چون تعداد مجروحین مدافعان امنیت هم بسیار بالاست آمار ها دقیق نیستن....

    و ان شاالله که همه ی مجروحین به زندگی برگردن...
  • اقای ‌ میم
  • والا الان همکار بنده همین چیزهایی که شما نوشتید رو هر روز برای ما تکرار میکرد که اگر یک بسیجی دست ما میفتاد اینکار رو میکردیم

    پاسخ:
    من این عبارات رو از یه سری دانشجو ها هم شنیدم متأسفانه....
    در نهایت تأسف 
    در نهایت تألم 
    در نهایت درد....

    چطور ممکنه با تغییر ادبیات و اکتفا به ادبیات دشنام‌بنیاد اینطور اندیشه و عمل افراد جنایتکارانه بشه.‌..‌‌

    واقعا این ها اثرات فحش ها و کلمات ناپسندیه که به ظاهر فقط کلمه بودن اما در میدان جنایت کردن....

    معنی این بیت رو نمی‌فهمیدم تا رسیدم به اونجا که نوشتی خودش را روی زمین می‌کشید تا با کیسه زباله خودش را بپوشاند... 

    بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید 

    تا پاک کند تهمت عریانی ما را... 💔

    پاسخ:
    بمیرم الهی......نباشم......😭😭😭😭

    واقعاهمین بهترین توصیفه از این شراط ماهی نیلی خانم.....😭😭😭💔💔

    همیشه پستات و میخوندم میگفتم این چقد لاس میزنه با همه 

    هم انقلابی هم ضد انقلابی 

    واقعن توو‌میخک برام مصداق لاس زدن با همه این ب بهانه انسانیت و فلان

    هم از توبره هم از آخور ولی چطور میشه هم با قاتل دوست بود هم با مقتول!!!!!!! چطور میشه هم با شمر دوست بود هم با حسین!!!!!!! 

    این پستت و نتونستم تا ته بخونم چون قلبم درد گرفت و اولین باره تصمیم گرفتم برات پیام بزارم

    حالا ک اینا رو دیدی و نوشتی هنوزم میخای ب بهانه انسانیت با اشغالایی ک طرفدار این اشغالتر از خودشونن لاس بزنی؟؟؟؟ تو میخک هومورو اینا ک دم از منطق و انسانیت میزنین واقعن با این پست چند چندین؟؟؟؟؟؟ 

    پاسخ:
    سلام خانم هانا
    حالتون چطوره؟

    من فکر می کنم این بچه ها شمر نیستند خدایی نکرده
    حر اند به یاریِ خدا
    حر هم آب رو بر امام بست
    اما آخر کربلایی شد...

    شمر همان شیطان بزرگ است یعنی آمریکا
    و یزید بدتر از شیطان است. رژیم موقتی اشغالگر قدس
    و همپیمانان منفعت طلب و خون خوار آن ها...
  • مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏
  • @هانا

    خدا بیدارت کنه اگه منصف بودی چرت و پرت تفت نمی‌دادی....

    پاسخ:
    من فکر می کنم ایشون عقیده ی واقعیشون اون چیزی که اینجا گفتن نبود....

    یعنی یه طور دیگه نشون دادن شاید
    نمی دونم...

    ای کاش مجرماش پیدا شن همچین هیولاهایی تو جامعه نپلکن. « که احتمالا پیدا شدن و این فیلما از گوشی خودشون کشف شده؟!»

    کاش سیستم امنیتی مملکت بالا بره واقعا با این همه دشمن چرا ما نباید سیستم امنیتی داخلی قوی داشته باشیم ؟! هی گفتن شبا زود خونه باشید ولی همچین چیزی اینجور وقتا به درد نمی‌خوره. 

    همین کشورای ناتو اصلا می‌ذارن تجمع غیر قانونی شکل بگیره ؟! 

    تهش این آدما دستگیر و قصاصم بشن داستان درمیارن که طرف قهرمان و شوالیه بود :) 

    پاسخ:
    هیولا؟........

    از زمانی که ادبیات به غیر خودش تبدیل شد و با واژه های مستهجن پر شد
    از زمانی که فحش های جنسیتی وارد شد
    تا الان که خشونت ها رو به این سمت رواج می دن....

    هیولا بعضی از همین بچه های همسن و سال ما اند.... 
    همین ها که به شوخی و خنده توی دعواها تهدید های جنسیتی می کنن!


    تو گروه یه سری از دانشجو(!) ها بودم که قرار می ذاشتن برای اعتراض
    فلان ساعت فلان جا
    خیلی هم خوب.....

    در ادبیاتشون هم می گفتن با فلان نیرو ها باید فلان کار رو کرد
    با مادر و خواهرشون
    با چی....


    می دونی؟  فکر می کردم الکیه :)

    فکر می کردم حرفه دیگه.... از همین حرف ها که نوجوان ها می زدن...


    اما همین کانال کثیف لیدر روز های قبل از قطعی نت تهییج می کرد جوان ها و نوجوان ها رو با خنده به جرایم جنسی ....
    همینقدر کثیف.....

    اما دور هم نبود از یه سری افراد
    توی ادبیات هرروزشون بود دیگه.... 


    چرا احساس کثیف بودن کنن؟

    اتفاقا منم تو یه کانالی بودم پروکسی می‌ذاشت اومد پست گذاشت که بچه شاه به گارد جاویدان !  فرمان داده آخوند و بسیجی رو پیدا کنین بکشین

    من گفتم جو می‌ده و زر می‌زنه اصلا فکر نمی‌کردم واقعا بهش عمل کنن. حالا اینجور کانالا رو کجا گزارش بدیم ؟!

    یه کانال اسرائیلی داشتم اینا وقتی سربازای حماس رو می‌کشتن به اجسادشون تجاوز می‌کردن کلیم افتخار می‌کردن به خودشون :| 

    ما هر چی ریپورت زدیم ریپورت نشد که نشد 🤦‍♀️

    حتی فیلمای جنگی روسیه و اکراین ریپورت نمی‌شه واقعا نمی‌دونم این آپشن برای چیه پس!

    پاسخ:
    توی یه سری کانال های پروکسی هم من دیدم مرتب بازنشر می شد: "به بسیجی ها تجاوز کنید!"

    خب ... کانال های پروکسی برای منبر گرفتن هرازگاهی یک چیز خشونت آمیز و جنسی یا خبر دروغ رو بازنشر می دن برای فالور گرفتن و فکر کردم این هم همونه......... فکر نمی کردم واقعا عمل کنن یه عده بهش..........


    مسئله ی بعدی اینه که بچه های بسیج از مرگ نمی ترسن. گفتن شنیع بکشید و مثله کنید و سر ببرید تا ا مرگ زجر آور بترسن... اما باز هم نمی ترسن از مرگ و این زجر ها رو به جون می خرن تا مردمشون در آرامش باشن و ایران، ایران باقی بمونه....

    این بار اومدن چیکار کردن....؟
    دست گذاشتن روی این قضیه......
    که بچه های بسیج به شدت عفیف و نجیب اند.... که این اتفاق واقعا براشون سخته......


    آدرس اون کانال ها رو می فرستی؟


    و اینکه.....
    فکر می کنی پلتفرم تلگرام دلش می خواد این چیزها دیده نشه؟ :) فکر می کنی بد می دونه این چیز ها رو؟ که بخواد ترتیب اثر بده؟ :).....


    واقعا فکر کردن ما می ترسیم؟

    اونی که این برنامه ها رو ریخته نخواسته فقط اون پسر جوان مظلوم اذیت بشه...
    نخواسته فقط تعدادی انسان فریب خورده رو آلوده و مرتکب کنه.....
    اون داره دروازه های جهنم رو باز می کنه....
    برای موجودات جهنمی.....


    خیلی کم پیش میاد پست های طولاتنی رو تا آخر بخونم... 

    منم از بس اخبار و اطلاعات رو از هر دو طرف پیگیری و صحت سنجی میکنم اجازه نمیدم احساسات بر کسب درست حقیقت سایه بندازه و به حاشیه کشیده بشه.  

    تا آخر خوندم و با تمام وجود ابعادش رو میشد حس کرد که چقدر غیر انسانی و بدور از شرف و اخلاقیات پیش رفتند. چه جانهای بی گناهی که گرفته شد.  

    روح شهدای امنیت شاد باشه ان شاءالله... و امیدوارم در پیشگاه خداوند شرمنده خدا و این شهدای عزیزمون نشیم. 

    این زندگی و دنیا هم تمام خواهد شد. زندگی ابدی در پیش داریم.   پناه بر خدا

    ممنون بابت ثبت چنین پست روشنگرانه ای

    پاسخ:
    سلام بر شما
    وقتتون به خیر.....

    چه جالب! شبیه همیم از این نظر .....‌


    متأسفانه یا بگم از چی... اینقدر این موارد دردناکه که یه سری رسانه های رسمی روشون نمیشه بهش بپردازن
    یا در لفافه می گن و عبور می کنن....اما من از اول گفتم که مستند این جنایت ها رو فریاد می زنم

    تازه چیزهای دیگه ای هم دارم که واقعا نمی دونم بذارمشون یا نه
    اگه بذارم یک جور بی احترامیه 
    نذارم یک جور دیگه.....


    من هم امیدوارم شرمنده این شهدا نشیم...

    اما چطور شرمنده این شهدا نشیم؟

    خواهش می کنم بگید....



    وظیفه بود. سلامت باشید...

    این اتفاقات رو به سراسر مردم آزادیخواه ایران تبریک عرض میکنم. تا نفس در سینه هست، تک تک آن نیروهای یگان ویژه که با فریاد های "یاعلی" و "یازینب" به سوی پیرزن ها و پیرمردهایی که فقط شعار میدادند، اشک آور پرتاب میکردند، باید کشته شوند. شما هم وقتی برای اولین بار خیابان را تجربه کردید، میتوانید کاسه داغ تر از باشید.

    پاسخ:
    تا حالا ندیده بودم کسی تجاوز رو تبریک بگه و بعد مقایسش هم بکنه با گاز اشک آور.

    لااقل بعضی ها اومدن تجاوز رو محکوم کردن و گفتن تجاوز محکومه اما فلان اتفاق هم بوده.

    در کل کامنت هایی که در این ۳_۴ سال وبلاگ نویسی دیدم، خیلی محدود کامنت هایی دیدم که بوی انسانیت نمی دن :)
    انسان بودن تقلیدی نیست :)
    بعضی وقت ها اشکالی نداره اگه زشت بودن یک کار رو به خاطر روح انسانیمون و نه به خاطر گرایشات سیاسی محکوم کنیم :)

    یکی از برادران عفیف و نجیبتان هم در محل زندگی بنده مسئول پایگاهه. منتهی آدم فروشیه که تا نداره. آخه مشکل اینه که فقط هم این نیست. شما بیا لیستی از اسامی برادران عفیف و نجیبتان همراه با آدرسشان را بهتان بدهم، برو درموردشون از مردم تحقیق کن. بپرس اینا چطور آدمایی هستن. زیر سنگ زندگی میکنی؟ صحبتات خیلی شبیه اشخاص بلندپایه نازیه که اکثرا تجربه شلیک یه اسلحه هم نداشتن. فقط ایدئولوژی، فقط تئوری، فقط حرف.

    پاسخ:
    اگه قراره نتیجه گرفتن ها بر اساس وایب گرفتن و حس کردن و شباهت دیدن باشه که راستش من هم از شما خیلی وایب استخبارات‌چی و سیستم های اطلاعاتی آلمان شرقی گرفتم :)

    آخه خیلییییی عجیبه که شما آدرس همه ی بسیجی ها رو دارید.
    از کجا گیر آوردید خدایی؟ :)
    من آدرس نویسنده های نشریمون رو ندارم.

    یعنی می گید تعقیبشون کردید و در آوردید یکی یکی آدرس آدرس رو؟

    حالا چیز عجیب بعدی اینه که تک تک آدم های بسیج محلتون رو هم دارید :)
    من که بیشتر از شما همسو ام حتی یه نفر رو هم از بسیج محلمون نمی شناسم. حتی نمی دونم داره یا نداره :)


    اگه واقعا ادعایی که می کنید درست باشه احتمالا نفوذی ضد انقلاب باشید تو پایگاه بسیجی چیزی :)

    فقط مشکل اینه که اگه نفوذی اید به جای فیکی برخوردید


    یه تقلب اطلاعاتی بهتون بدم؟
    چون اونی که بخواد گرا بده و آدم ها رو لو بده (بر فرض بی گناهی اون آدم ها) اتفاقا کسی که مشخص باشه نیست.
    کسی که داره داد می زنه عقیدش رو و می گه من بسیجی ام که معلومه اون کسی که داره فعالیت علیه نظام می کنه ازش فاصله می گیره :) 

    اگه کسی بخواد بیشتر بفهمه چیزی رو اتفاقا این مدلی نیست ....
    اتفاقا کسیه که شما نمی شناسیدش یا احتمال نمی دید!
    تازه واقعا کم بینیه اگه فکر کنیم هرکی رفته شیشه ی جایی رو شکسته و بعد اخطار داده شده بهش الزاما آدمی پشت قضیه بوده.

    اصلا برام جالب شد...
    واقعا شما خودتون رو به تزویر می زنید می رید اینور اونور؟ :)


    این همه به خودتون زحمت می دید و بعد هم می خورید به بن بست؟ :)
    عجب...

    سخت شد که ... :)



    حالا چه کار دارید با خونه ی اون بسیجی های بنده خدا؟
    گل و شیرینی می خواید ببرید دم خونشون؟
    یا می خواید بدید به یه عده که برن بکشنشون یا بلایی سرشون بیارن؟ :)

    آخه من آدرس دقیق خونه ی عمو ها و خاله هام رو هم ندارم
    اینکه شما جمع آوری کردید آدرس خونه ها رو یعنی یه کاری دارید با این بنده های خدا :)

    لابد انتظار داری اعدام صدام یا اعدامی های دادگاه نورنبرگ رو هم محکوم کنم؟ میدونی مشکلت چیه دختر؟ تو واقعیت زندگی نمیکنی. باید دستتو بگیرن بندازن یه ماه با قشر پایین زندگی کنی. اونوقت میدونی سرکوب یعنی چی. فقر یعنی چی.

    نفرت یعنی چی.

    پاسخ:
    تجاوز با اعدام خیلی متفاوته  :)
    خیلی خیلی زیاد.

    در اعدام تو یه نفر رو دستگیر کردی.
    جرم هایی که کردی رو مستند آوردی.
    پرونده جمع کردی.
    یه هیئت منصفه ای ، یه قاضی ای پرونده رو مطالعه کرده
    صحت سنجی کرده
    شرایط سنجی کرده


    تطبیق داده با قوانین
    رسیده به حکم اعدام
    بعد متهم وکیل گرفته
    اعتراض کرده
    ادعاش بررسی شده
    مدرک آورده
    رفته و اومده
    چند ماه
    حتی چند سال
    دادگاه تجدید نظر برگزار شده


    رأی نهایی اعدام بوده
    به متهم اطلاع داده شده
    فرصت دیدار با خانوادش داده شده
    وصیت نامه نوشته
    در نهایت هم طبق قوانین کشور های مختلف با یک مرگ مشخص از دنیا رفته



    بعد اینجا فردی که مورد آزار و قتل و سربریده شدن و مثله شدن و تجاوز و زنده زنده سوختن قرار گرفته نه اتهامش معلوم شده، نه مستندی آورده شده، نه با قانونی تطبیق داده شده، نه قاضی ای دیده، نه حق اعتراض و تجدید نظری داشته

    فقط به خاطر خشونت طلبی و پیروی کورکورانه یه عده از تهییج رسانه ها به بدترین و دردناک ترین و مظلومانه ترین روش به خاک و خون کشیده شده

    بعد تو به جای اینکه بیای محکوم کنی میای تجاوز وحشیانه به یک انسان رو تبریک می گی؟


    واقعا جای تو بودم خجالت می کشیدم که چرا حتی احساسات انسانیم رو هم با رسانه ها تنظیم کردم.... :)



    خونه ی ما کجای شهره؟ لباسهام مارکن یا نه؟ :) برو چک کن تو وبلاگت ببین با اندروید پیام دادم یا با اپل :)
    ناراحت نیستی اینقدر راحت تهمت می زنی؟

    اولا که دهک خانوادمون زیر حتی متوسطه :) ثانیاً اگه یه عده عدالتشون از همین الان که انقلابی نکردن و به قدرت نرسیدن و هنوز آرمان خواهند اینه که با وحشی گری و قتل و تجاوز و وحشت افکنی کارشون رو پیش ببرن من یکی امیدی ندارم که اگه قدرت دستتون بیفته بهتر از این عمل کنید  :)

    شما که نگران سفره ی فقرا هستید بسیجی ها و نظامی ها از ابرودار ترین و در عین حال طبقه های متوسط و پایین جامعه هستن که جونشون رو گرفتن کف دستشون تا اراذلی که به یک مرد در تجاوز و تعرض رحم نمی کنن متعرض دختر های مردم نشن....

    خانواده هایی که بچه هاشون تکه تکه شدن با قمه و چاقو انسان نبودن؟ مادر نبودن؟ پدر نبودن؟ پرستاری که کشته شد زن نبود؟ الان مثلا عدالت محقق شد؟ 

    یا مثلا تویی که تجاوز رو تبریک می گی عدالت خواهی؟


    داری سعی میکنی در کشوری که نظم و "تمدن" فقط به سود یه طرف از قضیه ست، من و بقیه مردم رو متقاعد کنی متمدنانه فکر کنیم. خب خبرای بدی دارم برات. تمدن و انسانیت مردم رو این حکومت ذره ذره از جسم و روحشون بیرون کشید. الان اینجا شده خاک گرگ های درنده و تو مشخصه که یه گرگ نیستی. ضمناً اعدام و تجاوز هر ۲ جنایت علیه بشر حساب میشن. ولی خب برای کسی که داره تو خیابون باتوم و اشک آور میخوره سخته طرف مقابلش که بسیجی و یگان ویژه باشه رو انسان تصور کنه.

    پاسخ:
    بیا از دو نظر حرفی که می زنی رو بررسی کنیم.

    نظر اول)
    جمهوری اسلامی اصلا و به هیچ عنوان اخلاقی اداره نمیشه. سراسر ظلمه.  هیچ چیز خوبی نداره. 
    من می خوام برم عدالت ایجاد کنم . می خوام برم ایران رو اخلاق مدارانه و انسان گرایانه اداره کنم.
    می خوام با ظلم بستیزم و نور در اندازم.

    در این ادعا تو دیگه نمی تونی نقد کنی از رفتار جمهوری اسلامی. چون می گی جمهوری اسلامی اصلا با ذره ای انسانیت اداره نمیشه و من می خوام عدالت ایجاد کنم و با انسانیت به طور دیگه ای کشور رو اداره کنم.

    با این دیدگاه تو جمهوری اسلامی و رفتارش رو کاملا از میدان حذف کردی و فقط خودت تنها "انسان" باقی مونده شدی.در این صورت تو دیگه نمی تونی خودت رو در تقابل با جمهوری اسلامی قرار بدی. چون معتقدی که اون ظلم مطلقه.


    در این صورت همه ی چشم ها روی توعه. روی تویی که می گی انسانی و می خوای عدالت اجرا کنی. و بعد سوال اون چشم ها از شما اینه: "اینطوری؟ اینطوری می خواید عدالت اجرا کنید؟ این صلحتونه؟"

    و اونموقع شما نمی تونید بگید: " خب مجبور بودیم. خب جمهوری اسلامی بد بود. خب دیگه شد دیگه چیکار کنیم؟"

    چون دوباره سوال اون چشم ها از شما این خواهد بود: " تو گفتی من برای عدالت اومدم. چرا خودت رو با اون مقایسه می کنی؟"


    نظر دوم) 
    اینه که خودت می دونی هر حکومتی هم عدل رو همراهش داره هم ظلم. تو سطحی که ما هستیم اینطوریه. انسانیم همه. حکومت ها باید به عدل نزدیک تر بشن و از ظلم دور تر. اصل اعتراض مردم هم همین بود. درست هم بود. باید آستین بالا زد و اصلاح کرد تو این کشور. اینطوری که نمیشه آخه. باید کار کرد. کار هدفمند. کار درست. کار علمی. کار ساختاری. 

    می دونی چه اتفاقی افتاد؟
    ظلم رخ داد. یه ظلم بزرگ رخ داد. من هیچوقت حکومت رو دست کسایی که وقتی به اندازه ی یه چوب و یه کوکتل مولوتوف و چند تا چاقو و قمه دستشون باشه این‌طور جنایت می کنن نمی دم. چون معلوم نیست اگه در حد حکمرانی یه کشور قدرت دستشون باشه دیگه چه جنایت و بی قانونی ای می خوان بکنن. 


    مسئله ی بعدی من با شما اینه که پلیس یه کشور چطوری باشه می پسندی؟
    آمریکا و فرانسه و این ها ادعای دموکراسی دارن دیگه. برو به انگلیسی سرچ کن از یورونیوز و این ها پلیس های بقیه ی کشور ها رو فقط ببین. هیچ کار دیگه هم نکن. فقط ببین. همین. اگه پلیس یه کشور برگ چغندر و هویج پخته شده و ذرت مکزیکی باشه که دودش اول از همه تو چشم من و تو می ره! وگرنه که هرکی رفت یه پخ کرد پلیس مملکت بریزه تو خودش که دیگه من و تو آسایش نداریم. واقعا برداشتت از پلیس چیه؟

    من احساس می کنم آدم منصفی هستی و اون چیزی که دیدی رو داری می گی. یعنی حس می کنم این قضیه رو دیدی که داری می گی. من نمی گم نیروی انتظامی ممکن نیست مرتکب هیچ خطایی بشه. چرا ممکنه. کما اینکه من حوادث سال ۸۸ رو که خوندم دیدم اصلا نیروانتظامی توسط رهبر توبیخ شد که این برخوردشان درست نیست و حساب مردم عادی با اون کسی که عنصره و بین جمعیته باید فرق داشته باشه.

    اما اینکه فکر کنی نیروی یگان ویژه اومده یه اشک آور زده وسط جمعیت که متفرق شن چون ترسیده ازشون چنین چیزی نیست. آخه مردم کارشون چیه؟ با یه پلاکارد میان و شعار می دن و نهایتش فحش می دن و می رن. این همه هم که بازنشستگان اعتراض و تحصن می کنن خب می کنن دیگه‌...

    ماجرای این دفعه اصلا انتظامی نبود. امنیتی_اطلاعاتی بود. اتفاقا بیشترین شهید رو هم ما ۵شنبه دادیم. چون کشور فکر کرد مسئله انتظامیه و نیروهای رو بدون حق تیر و حتی سلاح فرستاد جلو و یه دفعه فهمیدن ماجرا امنیتی درجه ۳ یعنی تروریستیه.  چطور رکب خوردیم در جنگ ۱۲ روزه؟ بیشترین مردم مظلوم عادی هم که توسط عوامل مسلح به شهادت رسیدن همون روز ۵شنبه بود.

    این که می گن متفرق شین به خاطر گزارشات امنیتی رسیده هم بود. که قصد کشته سازیهو خوششون میاد از کشته شدن ایرانی جماعت و داغ دار کردن و مهندسی کردن احساسات مردم کشور. 

    وگرنه که این همه اعتراض و تحصن کدوم یکی این همه تأکید داشتن که متفرق شید و پیامک پشت پیامک که عنصر هست بین جمعیت؟

    سال ۱۴۰۱ این اتفاق نیفتاد ولی بعد از جنگ ۱۲ روزه این جنگ دیگه ای بود که رخ داد تو کشورمون.


    اگه تو بسیجی و یگان ویژه رو با باتوم و گار اشک آور انسان نمی بینه بهم بگو چطوری کسی رو که بابت تجاوز تبریک می گه رو، کسی که سر می بره رو؟ کسی که انسان ها رو می سوزونه رو انسان ببینم؟

    ضمناً تویی که این همه اهل مدرک و اثبات و تثبیت و عدل و عدالتی از تکه تکه شدن بچه و مادر و پدر و پرستار هایی که میگی مدرک بیار. منظورم از مدرک ایسنا و تسنیم و فلان خبرگزاری نیست. مدرک واقعی. اسناد پزشک قانونی. شهادت شاهدهای عینی.

    پاسخ:
    مدرک متأسفانه هست.... که ای کاش هم نبود.

    یه آیدی روبیکایی چیزی بده تا برات بفرستم. اینجا نمیشه بارگذاری کرد. اگه هم نداری پست های پایینی کار خودشونه رو ببین یه چیزهایی هست. 

    یا فیلم ها رو یه جا می ذارم لینک می دم برو ببین.

    باز سند پزشکی قانونی یه چیز.

    اما اگه از من می شنوی به شهادت شاهدان عینی زیاد اعتماد نکن. چون زیاد میشه توش دروغ بافت. می دونی چطوری؟

    اینطوری که من با ناشناس(یعنی تو دوست من) رو از بچگی می شناختم. با هم می رفتیم کلاس اول.
    بعد راهنمایی مسیرمون از هم جدا شد ولی بالاخره تو دانشگاه هم رو دیدیم. اون مهندسی شیمی می خوند و من فیزیک.
    با هم گاهی حرف سیاسی می زدیم و گاهی پست سیاسی می فرستادیم.
    ناشناس خیلی دغدغه ی مردم رو داشت. همش می گفت ماه زده مردم واقعا در عذابن.
    ناشناس پسر خیلی خوبی بود که آزارش به مورچه هم نمی رسید.
    روز اعتراض ها با هم رفتیم بین جمعیت.
    فقط شعار دادیم.نه جایی رو آتش زدیم نه کسی رو کشتیم.
    اما یکی از مأموران ستمگر رژیم از فاصله ی یک متری با تیر به قلب ناشناس شلیک کرد و من خودم شاهد بودم.
    ناشناس رو دستای خودم جون داد.
    تا چند ساعت دستم رو از خون رفیقم نشستم.
    ناشناس آخرین جمله ای که بهم گفت این بود:
    "رفیق! برو به جوان هامون بگو پشت شاهزاده رو خالی نکنن. جاوید شاه."

    و بعد رفیقم روی دست های خودم جاوید نام شد.


    ان شاالله که زنده و سلامت و سربلند باشی همیشه :)

    و ان شاالله که من پیش مرگ شما باشم و شما به خوبی زندگی کنید.

    اما گرفتی چرا می گم به این پیام ها که می فرستن و می گن شاهدان عینی گفتن نباید زیاد اعتماد کرد؟ :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">