پاسخ:
من اشتباه می بینم توی استدلال های شما.
هیچکس هم نمی تونه غیر از خودتون بهتون کمک کنه.
شما نمی خواید ببینید
بهتون می گن بیا از کمد بیرون و می گید نه من اینجام
بعد گریه می کنید که همه کمدی دوستم داشتن و هیچکس دوستم نداشت :(
بعد یکی می گه نخیر اینطوری نیست...
بهش می گید زیادی جدی گرفتی و بعضی آدم ها(که خودتون باشید) بقیه رو فقط در همین سطح دوست دارن
در سطح کمد!
پس بقیه انتظاری بیشتر از این نداشته باشن..... :)
آخه اینطوری که نمیشه
آخه اینطوری که درستش نیست.....
حرف هم قبول نمی کنید از کسی :(
خودتون باید یه کاری برای این قضیه بکنید
من فکر می کنم از دست هیچکس جز خودتون و خدای خودتون کاری بر نمیاد در این زمینه.
باید بخواید که عوض بشه....
این مدل استدلال اشتباهه
خب اینکه بله
ما قراره همه ی آدم ها رو از دست بدیم
این وعده ی خداست
می میریم همه
دیر یا زود
چه کنیم که از دست می دیم؟
بریم بشینیم توی کمد و فقط با یه کیک و چای زنده بمونیم چون اگه دست به پیتزا بزنیم تموم میشه؟
آخه این چه استدلالیه؟
اتفاقا قشنگی ماجرا اینجاست...
شهادتی قشنگه که تو داشته باشی
خدا هم قصد نداشته باشه فعلا ازت پس بگیره امانت رو
اما چون خدا رو خیلی دوست داری، زندگی قشنگت رو بهش هدیه بدی
دل بریدن از زندگی زیباست که سخته
شوق شهادت و دل بریدنی هم اگر هست به قدرِ دل بستنی هاست....
دل کندن از یه میز و دو تا صندلی که هنر نیست
دل کندن از کسی که دوستش داری هنره برای خدا
تازه اون هم وقتی به دستش آورده باشی و به خاطر خدا از دستش بدی...
وگرنه که اصلا هیچی...
کیک کاکائویی ای که هست، از کیک کاکائویی که نیست ترسناک تره
مثل کسی که نیست، ولی هست