🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

چون که در معرکۀ جنگ سرش خورده به سنگ
فکر نیرنگ کند باز و شود رنگ به رنگ

گر ز «تحریم» و ز «تهدید» ندیده ست اثر
دارد امید که «تطمیع» دهد باز ثمر

گره کار وطن غیرت ما می طلبد
عقل و عشق و جگری چون شهدا می طلبد

خندق است آی ببینید که احزاب آمد
از صف ما برود، هرکه پی خواب آمد

عشق می بارد و سرها به تماشا مستند
دل بریدند ز خود تا به خدا پیوستند

هر که دارد سر همراهی سر بسم الله
هر که دارد جگر خوف و خطر بسم الله!



جمعی از شاعران

پیوندهای روزانه

۲ مطلب در دی ۱۴۰۱ ثبت شده است

۲۸
دی
۰۱

حالم خوب نیست

خودمو نمی خوام بزنم به ناراحتی و اینها 

اما واقعا دارم می گم :(

میشه اگه راه حلی دارید برام بنویسید 

میشه برام دعا کنید 😔 

خدا دعای شما رو قبول می کنه 

من می دونم

 

کم آوردم ...............🖤🌚🪐

  • ماه زده
۲۷
دی
۰۱

داشتم کتابی به همین نام از جورج اورول می خواندم:

گوردن کتابفروش بی پول و فقیری بود که آخر هفته ها به زور ۵ پنی ته جیبش بود ...
در یکی از روز ها مرد گدایی به همراه همسرش به مغازه اش می آیند تا چند تا کتاب کهنه و برگ‌برگ را به او بفروشند. در این کتاب از تعداد زیادی آدم بدبخت یاد شده بود که هرکس به نوعی در مصیبت منحصر به خود غوطه ور بود.
گفتم بیایم و بینشان بدبخت ترین را پیدا کنم.

گوردن از مرد گدا خوشبخت تر بود چون دست کم لباس هایش بوی صابون می داد و روزی یکی دو تا نخ سیگار برای متفکر تر به نظر رسیدن داشت .

گدا از گوردن خوشبخت تر بود چون همسرش در اوج فقر و اعتیاد هم ترکش نکرده بود و همچنان عاشقانه به شوهرش می نگریست ، انگار که آسمان دهان باز کرده و شوهر گدایش را به زمین نازل کرده.

زن و مرد گدا از کنار گدای دیگری می گذرند که بی پا به دنیا آمده و روی اسکیت برد کوچکی نشسته و خودش را با آن جا به جا می کند.
وقتی داشتم کتاب را می خواندم جایزه ی مفلوک ترین کاراکتر را به او اختصاص دادم . بی سواد بودن و گدا بودن و تنها بودن و سلامتی نداشتن!
نظر شما چیست؟
زن و شوهر گدا از گدای معلول خوشبخت ترند؟
بله؟
چون آن ها سالم اند و  هم را دارند؟

اما گدای معلول عقیده ی دیگری دارد:(هاها! آن احمق ها را نگاه کن! زنک احمق شوهر مفنگی اش را می پرستد!)

گدای معلول زن و مرد گدا را فخرفروشانه نگاه می کند؛
چون نقص عضو برای گدایان موهبت به شمار می رفت . مردم به او کمک بیشتری می کردند و اون می توانست سیگار برگ دود کند، شکمش را سیر نگه دارد و در کافه ای محلی هفته ای یک بار خودش را قهوه مهمان کند. کاری که حتی گوردن هم نمی توانست بکند!

تولستوی در کتاب جنگ و صلح می گوید:
(رنج کسی که در بستر ابریشمی خود خفته است و سنگریزه ی کوچکی آزارش می دهد کمتر از جنگجویی که در جنگ با تپانچه زخمی شده و خون از لباسهایش روی زمین چکه می کند نیست.)

 

پانوشته ۱: اگر تو مرا گدا می خواهی ، هرچه به خاک افتاده تر و شکسته تر گران تر.

پانوشته ۲: هرچیزی زیادش خوب است . عشق و حال ما اگر نوشیدن دوازدهمین جام تلخ است ، سیزدهمی را زودتر بیاورید که سخت تشنه ایم.

پانوشته ۳: از سیاه🖤 خوشم می آید.  از آن رنگ هاست که رو دست ندارد .

پانوشته۴:
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن

من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

پانوشته ۴: گل های آپارتمانی در این کتاب مجاز از طبقه متوسط اند. در حقیقت اسم کتاب این است:
" هورا برای طبقه ی متوسط!"









 

  • ماه زده