🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

می‌روم بالا تا اوج! من پر از بال و پرم؛ راه‌ می‌بینم در ظلمت؛ من پر از فانوسم! من پر از نورم و شن؛ و پر از دار و درخت. :)

🌃 ماه‌ شهر🌙

چون که در معرکۀ جنگ سرش خورده به سنگ
فکر نیرنگ کند باز و شود رنگ به رنگ

گر ز «تحریم» و ز «تهدید» ندیده ست اثر
دارد امید که «تطمیع» دهد باز ثمر

گره کار وطن غیرت ما می طلبد
عقل و عشق و جگری چون شهدا می طلبد

خندق است آی ببینید که احزاب آمد
از صف ما برود، هرکه پی خواب آمد

عشق می بارد و سرها به تماشا مستند
دل بریدند ز خود تا به خدا پیوستند

هر که دارد سر همراهی سر بسم الله
هر که دارد جگر خوف و خطر بسم الله!



جمعی از شاعران

پیوندهای روزانه

۳۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

۰۸
بهمن
۰۴

۱۱ تا سوال سخت رو در زمانی نزدیک به ۸ دقیقه جواب دادم☠☠☠

زمانش چقدر بود؟

نیم ساعت =)

اصلا وقتی تو در ۳ ثانیه نمی دونی، در ۶ ثانیه هم نمی دونی دیگه‌‌.... :(

خدایا نمره هام رو به خودت سپردم

خدایا من هیچ

همه تو🤧

خدایا به خدا ترم آخرم

 

رحم کن

ای مهربان ترین مهربانان🤲📿

  • ماه زده
۰۷
بهمن
۰۴

امروز که در دست تو ام مرحمتی کن

فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت؟

  • ماه زده
۰۷
بهمن
۰۴

آتشی که برانگیخته از فسفر سفید باشد

 

دوستان من پست هایی که به نظرم برسه بی طرفانه نوشته شدن رو (بدون اطلاع نویسنده🗿🤣🥲) به درجه ی فانوس بودن منسوب می کنم.....

 

اگه در بیان پستی دیدید که به نظرتون به بی طرفی و واقع گرایی نزدیک بود برام بفرستید.

__________________________________________________________________________________________

● فانوس پلاس یعنی : 

شما هم می توانید فانوس باشید. فانوس خود را برای ما بفرستید.🪔📜

 

 

  • ماه زده
۰۷
بهمن
۰۴

خبر کوتاه بود و ترسناک:

 

"۸۰ تا سؤال رو در ۳۲ دقیقه جواب دادم....🗿🥸"

  • ماه زده
۰۷
بهمن
۰۴

ساعت ۲:۱۸ دقیقه ی بامداده 

و من خوابم نمی بره

فردا صبح امتحان دارم

و هیچی نخوندم 

توکل کردم به خدا و ساعت گذاشتم که بعدا بیدار شم و بخونم ان شاالله 

 

اما خوابم نمی بره....

 

چرا خوابم نمی بره به نظرتون؟

 

نگران امتحانمم؟

خیر....

 

چون الان یادم افتاد یه کیک کاکائویی توی کمدم قایم کردم و فکر کردن بهش نمی ذاره بخوابم🤧

 

خوابم میاد و حالش رو ندارم پاشم بردارمش 

 

اما در عین حال بهش فکر هم می کنم....

 

 

خدایا....

 

 

بعد بگید چرا اسم خودش رو گذاشته ماه زده ...... 🥲💔🤣🤣🤣🗿☠☠

 

 

  • ماه زده
۰۷
بهمن
۰۴

من در طول روز خانوادم رو نمی بینم.....

 

پدر و مادرم که صبح خیلی زود می رن سر کار

برادرم هم

و شب میان خونه

یا عصر

یا آخر شب

من هم که درگیر همین کارهام....

معمولا اوج کارها تو ساعت هاییه که می تونیم هم رو ببینیم

برای همین هم نمی تونم ببینمشون 

پیش نمیاد

بعدش می بینم از خستگی خوابشون برده....

 

شاید تنها ساعت هایی که با آرامش می تونم خانوادم رو ببینم بازه ی زمانی ۱۲ شب تا ۴ صبحه

که اون ها خوابن

و من بیدار

و می رم بالا سرشون چند بار تا صبح چک می کنم که حالشون خوب باشه

پتو رو می کشم رو شون

نگاهشون می کنم......

 

 

هیچی

همین 

 

#کاملا_دلنوشته

  • ماه زده
۰۶
بهمن
۰۴

گزاره ی غلطی که متأسفانه تعدادی از افراد در حال تکرار کردنش هستن اینه:

" هیچکس از بین معترضین هیچ خشونتی مرتکب نشده! و قتل ها و آسیب زدن ها و آتش زدن ها کار خودشونه!"

 

همچنین وقاحت دیگری از یکی از کانال های لیدر براندازی. با خوشحالی تمام ویدئویی که ادعا می کند  تعدادی از بین معترضین محل حضور تعدادی از مدافعان امنیت رو به آتش کشیدن :

 

( این فیلم توسط خود رسانه ی لیدر وایرال شده و از هیچ رسانه ی داخلی نیست و رسماً نه تنها گردن گرفتن این خشونت ها رو که به اون مفتخر هم هستن و با صدای بلند در حال گردن گرفتنش هستن)

 

● البته حساب هموطنان شریف و نجیبی که اعتراض داشتند، اما دخیل نبودن در قتل ها و غارت ها و تعرضات و تجاوزات و همچنان با روحیه شریف انسانی محکوم می کنند این جنایات رو از این افراد جداست....

 

  • ماه زده
۰۶
بهمن
۰۴

خواست قدری شکسته بنویسد
به خودش گفت با چه ترکیبی
در همین لحظه چشم او برخورد
روی میزش به سرخی سیبی

 

پس قلم را گرفت در دستش
با نم اشک خود به او رو زد
نام‌هایی نوشت و با آن‌ها
به بَر و روی سیب پهلو زد

 

از محمد شروع کرد و نوشت
با تمام وجود خویش؛ ولی
چند سالی بر او گذشت انگار
از محمد رسید تا به علی

 

پس از آن خواست با نوک قلمش
لام‌ این نام رو دو نیمه کند
خوشنویس جوان ولی ترسید
قلمش را به‌ خون ضمیمه کند

 

بعد از آن بی‌هوا نوشت: حسن
حُسن او را چه بی‌مثال کشید
حرف «سین» را گرفت و با قلمش
تا به سر حدّ اعتدال کشید

 

دل به دریا زد و‌ نوشت حسین
به خودش جرأت مداخله داد
بین «حاء» حسین و «سین» حسین
او که خطاط بود فاصله داد

 

با محمد، علی، حسن و حسین
نقش زد روی صفحه دایره‌ای
صفحه مجموعه‌ای نفیس شد و
شد مبدّل به درّ نادره‌ای

 

جای نامی میان دایره ماند
زد و این بار چشم بسته نوشت
یا علی گفت و نام فاطمه را
اندکی بیشتر شکسته نوشت........

 

 

 

سید مهدی موسوی

 

  • ماه زده
۰۶
بهمن
۰۴

من معذرت می خوام... خیلی عذر خواهی می کنم. روم کما فی السابق به در. کما فی السابق به دیوار. کما فی السابق خاک بر سر من که الفبا و تایپ یاد گرفتم تا چنین چیزی رو روایت کنم.....

  • ماه زده
۰۵
بهمن
۰۴

  • ماه زده